وبلاگ ضیاالدین ناظم پور

وبلاگ ضیاالدین ناظم پور

ضیاالدین ناظم پور، آهنگساز، نوازنده، شاعر
وب سایت www.nazempour.com

طبقه بندی موضوعی

جان کیج و ذن بودیسم

پنجشنبه, ۲۷ آذر ۱۳۹۹، ۱۲:۵۳ ب.ظ

 

جان کیج

پژوهش  در خصوص آثار "جان کیج" به عنوان یکی از چهره های شاخص موسیقی مدرن که به مثابه پلی، گذر از موسیقی مدرن به پست مدرن را امکان پذیر میکند، با اکتفای تنها به تحلیل و آنالیز آثار وی حاصل نمی شود. چرا که موسیقی او نه تنها به عنوان یک اثر موسیقائی که  حاصل نوع نگرشی است که او به چیستی و چرائی  حیات دارد. با این توجه، این گونه هنرمندی،اگر به جای موسیقی هر حرفه ی دیگری را هم برگزیده بود، آنقدر در حوزه فعالیتش با اهمیت می نمود که امروزه بتواند اهل قلم را به تفحص در آثارش وادار کند. در این نوشتار با نگاهی گذرا به زندگی شخصی و ویژگی های زمانه ای که جان کیج را اینگونه تربیت کرده بود تا راه باشد نه تنها راهرو، بیشتر به جستجو در سیر تفکر کیج که آن را عامل اصلی خلق آثارش می شناسیم، خواهیم پرداخت.  

راز ماندگاری یک هنرمند را گاه می توان در تسلط او بر دانش ها، نوع کاربرد فنون اختصاصی در زمینه ی هنری اش و نگاه خلاقانه ی او به چگونگی پرداختن به این مهارتها، به گونه ای که اثرش را صاحب امضاء شخصی کند، جستجو کرد، و گاهی این ماندگاری حاصل نوع نگرش هنرمند و باور فلسفی اوست.نمونه های بومی این دو گونه ماندگاری را در ادبیات ایران میتوان در نوع اول به سعدی و در نوع دوم به حافظ نسبت داد.هر دو دسته از هنرمندان یاد شده، بی توجه به آرا ی مخاطبین و منتقدین آثار خود، تنها به مکاشفه ای هنرمندانه پرداخته اند تا چالش های ذهنی واجتماعی خود را سروسامان دهند. این طرز تلقی از خلق یک اثر هنری وادارمان میکند که باور کنیم، ماندگاران خویشتنانند.

جان کیج خویشتن بود و بدون این که سعی در خلق یک اثر ماندگار داشته باشد، ماندگار شد. به همین دلیل نه با الگوهای قدیمی و معمول ، که در بستر زمانی که در آن زندگی می کرد و با الگوهای مخصوص به خود  موسیقی می ساخت و به قولی فرزند زمان خویشتن هم بود.گریختن از روزمرگی و جستجوی جهانی بهتر برای زندگی، و در مقابل نگاه هنر مندانه به روزمرگی ها و همسو شدن با جریان طبیعی ایام، دو تلقی متفاوت اما هم سویند که در نهایت سبب خلق آثار هنری می شوند.در این دو راهه جان کیج با انتخاب آگاهانه ی روش دوم به جهان پیرامون نگاه کرد و این نگاه اتفاقاً او را به هنرمندی بزرگ چنان بدل کرد که تنها پس از گذشت دو دهه از خاموشی اش امسال را به نام او نامگذاری کرده اند، افتخاری که برای برخی هنرمندان شاید پس از گذشت چند قرن تحقق یابد.

جان کیج در چه زمانه ای می زیست؟ انفجار دگرگونیِ صد سال اخیر در زندگی بشر که در تاریخ چند هزار ساله انسان بی سابقه بوده است، سبب رنگ باختگی و بی معنائیِ برخی از واژه ها و مفاهیم در ساختار زبانشناسی و برقراری ارتباطات بشر امروزی شده است و شاید از مهمترین نیازهای امروزه ی ما ساختن و پرداختن کلماتی است که احتیاجات ارتباطی اذهان انسانهای  هزاره ی سوم را مرتفع سازد. بار معنائی واژه ی "معاصر" که به راحتی می توان از آن در توضیح هم زمانی برخی از اتفاق ها و آدم های تاریخ استفاده کرد، برای تبیین و تفسیر رویدادهای امروز کارکرد شایسته ی خود را از دست داده است.چرا که به عنوان مثال  گذر از دوران پارینه سنگی به نوسنگی چندین قرن وقت بشرِ نا مرفه را می گرفت و در مقابل در تنها چند دهه ی اخیر جامعه شناسان، مورخان و فلاسفه چندین بار نام عصر حاضر را با توجه به غلبه و تاثیر دستاوردهای تکنولوزیک عوض کرده اند و باز هم این کار را خواهند کرد. عصر صنعت، عصرفضا، عصر تکنو لوژی، عصر کامپیوتر، عصر ارتباطات، عصر اطلاعات و چندین نام دیگر که اخیراَ در تعریف چگونگی وضعیت زندگی بشر امروزی می شنویم، حاصل شتاب فزاینده ی قطار اطلاعات است و با این توصیف باید قید واژه ی معاصر را بزنیم و جان کیج را در حال و هوای فرا زمانیِ خودش مطالعه کنیم.از این منظر روایت موسیقی جان کیج به دو  قسمتِ قبل و بعد از 1945 – یعنی آغاز آشنائی او با فلسفه ی "ذن بودیسم" - قابل تقسیم است.

قبل از این تاریخ و آشنایی او با فلسفه شرق، مفاهیم موسیقی اش با تمام تعصبات موروثی از موسیقیدانان قرن نوزدهم در ستیزه بود حال اینکه بعد از این آشنایی او ستیزه نمی کند بلکه روایتگر باورهای خود می گردد. در دوره ی نخست موسیقی جان کیج یک پدیده ی ساختار شکن است که می خواهد هم سو با بزرگترین تحولات علمی عصر خود، فیزیک کوانتمی و فرضیه ی نسبیت "انیشتین" که اصول هندسه ی اقلیدوسی و باورهای چند صد ساله ی علم فیزیک را به چالش کشیده بود، تحولی در ساخت موسیقیِ زمانه خود به وجود آورد. او در ستیز با علوم حاکم بر ساختار آهنگسازی تا قرن نوزدهم، می خواهد به دوران پدرخواندگی هارمونی، کنترپوان، فوگ وحتی فرم های رایج درموسیقی خاتمه دهد و با مطرح کردن حاکمیت و اصالت صدا، موسیقی را از بن بست های این مطلق گرایی رها سازد. شخصیت جان کیج در این دوره به مثابه یک انقلابیِ پر شور و با دانش است و سعی می کند که موسیقیِ دیگرگونه ای  بسازد و حلقه ای از زنجیره ی آرمانهای خویش باشد. این جان کیج حماسی همچون هر هنرمند دیگری حاصل آموخته ها و برداشت های شخصی خود از این آموخته هاست.

او پسر "میلتون کیج" مهندس برق و نظریه پرداز علم فیزیک که  نظریه ی میدان های الکترو استاتیک را بسط وگسترش داده بود، در 1912 در "لوس آنجلس" به دنیــا آمد.وقتی یک پسر بچه ی کوچک بود، نوازندگی پیانو را شروع کرد و بخشی از دوران کودکی و نوجوانی خود را در یک کالج اروپایی به نام "پوناما" به فراگیری فنون شعر، نقاشی، معماری، رقص و موسیقی پرداخت. پس از بازگشت به آمریکا اولین معلم آهنگسازی اش "ریچارد بولینگ" پیانیست، شاگرد و مفسر آثار "شوئنبرگ" بود. او به زودی خود را مستغرق  میان دنیای سریالیسم شوئنبرگ و نئوکلاسیسیسم "استراوینسکی" پیدا کرد و عمیق ترین تآثیرات را از کلاس های آهنگسازی "هنری کاول" پذیرفت. در 1934 به بهترین شاگرد کلاس شوئنبرگ بدل شد. یک بار شوئنبرگ در باره ی او گفت: او برای من نه تنها بهترین شاگردِ آهنگسازی که افتخارِ کشفِ یک نبوغ است.

جان کیج علاوه بر جوایز و نشانه های افتخار هنریِ بسیار، انتقاد های سخت و کوبنده ای را هم از جامعه ی منتقدین دریافت کرده بود. برخی آثار اورا نوعی بیهودگی، بی حرمتی، هرج و مرج طلبی در دنیای اصوات، که نمی توان آثارش را در حیطه ی هنر موسیقی دسته بندی کرد، تلقی، و یک بار از او با عنوان گرگی در لباس میش یاد کردند. حوالی 1934 او  در میان انبوه آموخته ها به دنبال راه خود می گردد و گام به گام به موسیقی خودش  نزدیک می شود. دلبستگی او به رقص مدرن و اشتیاق هنرمندان این حوزه به کار با او، سبب شد که طی یک دوره ی دو ساله به عنوان آهنگساز و "آکامپانیست" پیانو در یک آکادمی رقص در "سیاتل" تجربیات جدیدی را به کوله بارش بیفزاید.طی این مدت بود که دریافت تقابل ظریف مابین چکش ها و ســیم های پیانو می توانـد نقش یک پرکاشن را در ارکستر ایفا کند و جرقه ی استفاده از پیانو به عنوان یک ساز کوبه ای، منجر به اختراع و ساخت "پیانوی مهیا شده" از سوی او شد و قطعات زیادی برای این ساز نوشت و بعدها در 1949  برای ساخت این پیانو جایزه آکادمی بین المللی هنر و ادبیات آمریکا را از آن خود کرد. در بهار سال 1943 جان کیج با اجرای اولین "پرفورمنس"  در موزه هنرهای معاصر خود را به موسیقیدانی آوانگارد به به دنیای موسیقی معرفی کرد. اما چنانچه شخصیت استوار موسیقائی جان کیج را حاصل نوع فلسفه ی اعتقادی او بدانیم، ناچار به بررسی اندیشه ها و برداشت های او از " ذن بودبسم " هستیم.

 

 

ذن بودیسم

  • قبل از رویاروئی با "ذن" انسان،انسان است و کوهستان، کوهستان؛ هنگام مطالعه ذن همه چیز سر در گم می شود و پس از این آشنائی باز،  انسان همان انسان است و کوهستان همان کوهستان
  • بین قبل و بعد از رویاروئی با ذن چه تفاوتی وجود دارد؟
  • هیچ فقط گامهایت کمی بلندتر می شوند.

گفتگوی بالا بین پروفسور "سوزوکی" – استاد فلسفه شرق دور -  و یکی از شاگردانش در دانشگاه کلمبیا صورت گرفته که جان کیج آن را در مقاله ای به نام "شفافیت و ظرافت" آن را نقل می کند. میگویند که "ذن" اولین بار با یک کنایه آغاز شد. بدین گونه که : روزی بودا با شاخه گلی در دست به جایگاه موعظه ی روزانه اش آمد و به جای موعظه های معمول، آن روز فقط گل بود و سکوت. یکی از پیروانش راز پیامِ بی کلام او را دریافت و ذن آغاز شد. کلمه ذن از ریشه ی هندیِ DHYANA به معنای مراقبه است. در باره ی چیستیِ ذن کتاب ها، مقالات و تعالیم بی شماری وجود دارد که بحث پیرامون آن در حوصله ی این نوشتار نمی گنجد لیکن برای درک تآثیر ذن بودیسم بر تفکر و متعاقبا آثار کیج ، ناچار به نگاهی مختصر در مورد هنر ذن بودیسم هستیم.

هنر ذن بودیسم مانند تعالیم فلسفی ذن حائز تاریخی کهنه و پر بار است.در هزاره های دور اساتید ذن از کشیدن اشکالی در فضا توسط حرکات دست و یا بهره بردن از قلم مو و مرکب بر کاغذ برای انتقال مفاهیم به شاگردانشان استفاده می کردند. در مقابل شاگرد نیز پس از تمرینات زیاد باید به این توانائی دست میافت. بدین معنا که از زمانی که آب روی سنگ مخصوص مرکب سازی ریخته می شد تا آماده شدن مرکب برای نگارش، او فرصت داشت تا تمرکز کند و پس از گرفتن قلم مو  در دست احساسات و درونیات خود را به صورت فی البداهه و با ترسیم چند خط ساده و حرکات آزادانه ی دست بیان نماید. این نوع خلق در بستر زمان و به صورت فی البداهه و اتفاقی، دستمایه  پرداختن به هنر و مکاشفه ای درونی است که "هنر ذن"  بدان می پردازد. هرچند که نهایتا این کنکاش ها منجر به خلق "کالیگرافی" در فرهنگ چین گردید و هم اکنون نیز کالیگرافی با وجود بیش از پنجاه هزار کاراکتر، گسترده ترین راه ارتباطی  به صورت واژه های تصویری است.اما همین تفکر کهن دستمایه ای شد برای خلق آثاری مدرن در ذهنیت جان کیج قرن بیستمی و او با این باور که خلق فی البداهه اصوات در بستر اتفاقات جاری نزدیکترین راهکار به بروز و بیان تمایلات و احساسات آدمی است، موسیقی مخصوص خودش را خلق کرد.

در باور ذن بودیسم مرگ و زندگی دو فرایند متضاد نیستند بلکه مرگ به صورت وجه رمز آمیزی از زندگی، دو سویِ آغاز و انجام آن را فراگرفته است و در واقع هستی در ادامه ی نیستی و نیستی در ادامه هستی زنجیره ی واحدی را میسازند. جان کیج در مقایسه ای فلسفی مرگ را با سکوت و زندگی را با صدا هم جنس انگاشته و طبق این باور ســـکوت ها و صداها را نه به عنوان دو فرایند متضاد که شکل های هم جنسی از موسیقی میداند. سکوت به مثابه جزئی از موسیقی در قبل، میانه و بعد از اتمام یک قطعه موسیقی حضور شاخصی دارد. به جرات می توان گفت که  مهمترین اثرِ پر حاشیه ی جان کیج به نام "چهار دقیقه و سی و سه ثانیه" حاصل همین اندیشه ی منبعث از فلسفه ذن بودیسم است که قصد دارد همسنگیِ سکوت و صدا را به مثابه مرگ و زندگی به مخاطب القا کند. در این قطعه که نوازنده ی پیانو در محصوره ای از زمان (4.33) به نواختن سکوت! می پردازد، می خواهد مخاطبین را به شنیدن زندگی جاری در سالن اجرا دعوت کند و یادآور شود که صداهای روزمره نیز با این نگرش می تواند مصداقی از هنر باشد و این همان تفکر ذن بودیسمی در برخورد با زندگی و مرگ است.

جان کیج همچنین از میان چهار ویژگی صوت – زیر و بمی، طنین یا تمبر، شدت صوت و کشش اصوات – تنها کشش اصوات را دارای قرابت ساختاری با سکوت می شناسد و با تغییر اتفاقی انتقال نقش های سکوت و صدا به یکدیگر به ریتمِ اتفاقی خودش دست می یابد. او در قطعاتی که برای "پیانوی مهیا شده" نوشته است همین دیدگاه به ریتم را به اجرا می گذارد. در این آثار مخاطب با یک الگوی ریتمیک مواجه میشود که صرف نظر از حس زیبایی شناسانه تنها بیان گر حرکت در زمان حال جاری است اما پیش از اینکه بتواند فرصتی برای درک این حرکت داشته باشد خود را در هاله ای از سکوت و یا برخورد با انگاره ی ریتمیک جدیدی احساس می کند. این همان طرز و طریقه ی ساختاری حیات  است به این معنا که تمامی دانش بشری در احاطه به زمانِ پیش رو، چیزی به جز پیش بینی هائی استوار بر تاریخ و تجربه که اغلب - به خصوص در زندگی روزمره -  با شکست مواجه می شوند، نیست. درک محوریت زمان به عنوان چهارمین بعد حیات، هرچند که به طور علمی تنها در قرن بیستم به اثبات رسید، لیکن این اعتقاد از دیر باز در نگرش های عرفانی - خواه از نوع شرقی و خواه غربی آن – مورد توجه بوده است. مصادیق این باور در سفارش های رهبران این دیدگاه ها بر زندگی کردن در زمان حال بسیار بیان شده است. گوئی زمان حال حائز صفات و خواصی است که تنها بهره گیری از این ویژگی هاست که سعادت بشر را تامین می کند. چرا که در زمان های گذشته و آینده، محدودیت و جهالت عوامل ناکامی را فراهم می آورند. مقوله ی هنر به واسطه ویژگی ذاتی آفرینشِ نهفته در آن، نزدیک ترین ارتباط  صفاتی خالق و مخلوق است که تنها در همین زمان به عینیت در می آید. در گذشته و آینده نمی توان یک اثر هنری را خلق کرد به همان اندازه که نمی توان زندگی کرد. این درجه از اهمیتِ مقدس گونه که ذن بودیسم برای زمان حال قائل است منشاء وجودی هنر خلق الساعه و فی البداهه ی  ذن است. اهمیتی که جان کیج برای " پرفورمنس" به عنوان اصیل ترین شکل بروز یک اثر هنری قائل میشود نیز منبعث از همسوئی او با همین طرز تلقی ذن بودیسم از خلق در زمان حال است. نوعی آفرینش که بدون تدابیرِ از پیش تعیین شده یِ عقلانی صورت میگیرد و لاجرم آنچه حاصل می آید نزدیک ترین برداشت هائی است که می توان از درونیات هنرمند را در بر داشته باشد. بر همین پایه او موسیقی "اتفاق" را تجربه میکند. در اثر "رقص شانزده" که به "مارک کونینگهام" تقدیم شده در واقع این عنصر اتفاق است که در حیطه ی اثر او می نوازد. و همینطور در آثاری چون  "دگرگونی" " چشم انداز موهوم " و " واقعه "  او روش هائی را بر اساس کتاب "ایچینگ" در ساخت اثرش به کار میگیرد که " شیر یا خط " به منزله اتفاقی ترین ابزار ساخت یک موسیقی فلسفی به او کمک میکند.

جان کیج همچون هر هنرمند دیگری حاصل و چکیده ی اساتید، آموخته ها ، تجربیات و نحوه ی نگرش خویشتن است و باز همچون هر هنرمند بزرگی سر منشاء تحول و اثرگذاری در اذهان و نگرش دیگر هنرمندان هم عصر خود و متاخرین است. لیکن اگر بخواهیم دلیلی منطقی  فرض بر شخصیت برجسته و تاثیرگذار او در تاریخ هنر قرن بیستم بشناسیم، این دلیل نه در لابه لای آثارش نه در طریقه های نوین او در ساخت موسیقی که این دلایل را صرفا باید در نحوه ی نگرش او به چیستی حیات و به عبارتی در فلسفه اعتقادی او که به شدت تحت تاثیر ذن بودیسم شکل گرفته است، جستجو کنیم. با این دیدگاه، جان کیج پیش و بیش از اینکه یک موسیقی دانِ دگر اندیش باشد، فیلسوفی است که ابزار طبیعیِ صدا – و نه موسیقی به شکل قراردادی اش –  را وسیله ارتباط با انسان ها ئی قرار داده که تحت تاثیر فرایندهای خود ساخته تکنولوژی، هر روز در میان واضح ترین اشکال طبیعی زندگی، به دنبال مصادیق پیچیده ای میگردند که خود نام آن را زندگی ایده آل نهاده اند و بدین گونه خود را از لذت بی پایان غرقه شدن در جریان سیال زمان حال ساده محروم می کنند.

  • ۹۹/۰۹/۲۷
  • ضیاالدین ناظم پور

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی