وبلاگ ضیاالدین ناظم پور

سطحی شنوی

 
سطحی شنوی یا پذیرش کیفیتِ حضیضِ سطح لذت از یک اثر شنیداری به عنوان یک معضل فرهنگی آنچنان نمود آشکاری در میان اقشار مختلف جامعه امروزمان پیدا کرده، که گاه متعجب می شوم از نوع موسیقی ای که حتی برخی متخصصین در حوزه های هنری بدان دلبسته اند و از آن لذت می برند و توجیه شان هم فقط یک واژه ی غریب است که به درستی تعریف نشده: "سلیقه". شاید شما هم برخورد کرده باشید مثلاً با فلان کارگردان موفق سینما که اتفاقاٌ فیلم های معناگرا هم می سازد، یا یک استاد حوزه ی ادبیات که در زندگی حرفه ای خود به عنوان یک شخصیت برجسته معرفی شده است و در کمال تعجب دیده باشید زیباترین موسیقی ای که از آن لذت می برد، صدای سیاوش قمیشی یا محمد اصفهانی و در متعالی ترین شکلش به علیرضا افتخاری ختم می شود.
بررسیِ نوع نگرش، سطح دریافت وچگونگی لذت بردن از یک اثر هنری در افراد مختلف یک جامعه ، فرایندی است که  کنکاش پیرامون آن نیازمند بازنگری در خصیصه های فرهنگی آن جامعه است. اصالت اینگونه از ویژگی های فرهنگی گاه به قرنها قبل و تحت تاثیر عواملی که گاهی خارج از حیطه ی فرهنگ شناسی طبقه بندی می شوند، وابسته است. شاید بهتر باشد در آغاز جایگاه واژه ی "سلیقه" که گاهی در اظهار نظرها پیرامون یک اثر شنیداری ماهیت معنائی خود را از دست داده است، روشن شود. سلیقه در اصل سطح کیفی لذت را بر اساس اندوخته های ذهنی  در یک فرد مشخص می کند. به این معنی که اگر کسی به عنوان مثال تا به حال با یک اثر موسیقی در حیطه ی موسیقی بومی افریقا برخورد نداشته باشد لاجرم در مورد اینکه از این موسیقی لذت می برد یا خیر، پاسخی نخواهد داشت و چنانچه باز بر فرض مثال همین شخص  یک ترانه بومی در این ژانر شنیده باشد، تمامی اظهار عقیده ی خود را در این مورد به تاثیراتی که از  همین یک قطعه گرفته است موکول می کند. لاجرم سلیقه ی فردی همواره وابسته به حجم و کیفیت  انوخته های ذهنی فرد است و از این رو ، سلیقه ی افراد اعم از کارشناسان یا غیر کارشناسان را نمی توان ملاک دقیقی برای ارزشیابی یک اثر هنری قلمداد نمود. به عبارت دیگر گستردگی نامحدود محصولات هنری و تنوع سبک ها و ژانرها از عواملی است که سلیقه ی شخصی را به عنوان یک ملاک دقیق از اعتبار ساقط می  کند. با این توجه اگر سطحی شنوی را به عنوان یک معضل اجتماعی بپذیریم و خواهان اصلاح آن باشیم، ناچار می بایست در جستجوی اصلاح داده های شنیداری باشیم و این مهم، جز به کمک متخصصین و کارشناسان موسیقی، و البته با حمایت های مادی و معنوی از سوی دولت به ایشان، تحقق نخواهد یافت. کارشناسی و ارزشیابی آثار موسیقائی نیز می بایست به دور از سلایق شخصی کارشناسان و رها از فیلتر گذاری ها و ممیزی های محدود کننده صورت پذیرد تا شاید در بلند مدت، با همسوئیِ جریان های مدیریتی در سازمان های رسانه ای عملی شود.
نقش عمده ی  رسانه ها در اصلاح و آموزش بنیان های فرهنگی و معرفی محصولات هنری و فرهنگی  به اندازه ای آشکار است که نیازی به گوشزد کردن آن نیست. در زمانه ای که علوم، هنرها و دیگر فرایند های زندگی آدمیان با انبوهی از اطلاعات که الزامآ با آگاهی آمیخته نیستند، مواجه است، گزینش آگاهانه و درستِ یک فراورده ی هنری از میان بیشمار محصول ارائه شده، پیچیده و گاه غیر ممکن به نظر میرسد. درست در همین جاست که مدیریتی کارآزموده به دور از غرض ورزی و به معنای واقعی، اصلاح طلب (نه در معنای سیاسی اش) می تواند ارائه دهنده راهکارهائی مناسب در راستای بهبود یک معضل فرهنگی به نام سطحی شنوی باشد. در این میان وزارت ارشاد و سازمان صدا و سیما به عنوان ممیز و مبلغِ آثار موسیقی هر یک نقشی  اساسی در بهبود مشکلات یاد شده دارند. اما آنچه عملآ در تولید وارائه موسیقیِ این دو ارگان مهم کشور شنیده می شود، آثاری است که در بیشتر موارد به لحاظ ارزش هنری رتبه های بسیار پائینی دارند و در برخی موارد ترجیح می دهیم واژه ای به غیر از موسیقی اختراع و به آنها نسبت دهیم تا حضور نا مبارکشان توجیهی داشته باشد. هرچند معتقدم که تولید انبوه موسیقی های آن طرف آبی یا اصطلاحاٌ لوس آنجلسی، به عنوان موسیقی هائی یک بار مصرف از عمده دلایل بیماریِ سطحی شنوی در جامعه ی امروزند، لیکن در برخورد با موسیقی های کارشناسی شده و مجوز گرفته ی این طرف آب هم با معضلی به مراتب پیچیده تر و موسیقی هائی به مراتب آبکی تر روبه رو می شویم. تربیت شنوائی افراد مختلف جامعه، همچون دیگر آموزه ها از بطن خانواده سرچشمه می گیرد اما گسترش تاثیرگذاری رسانه ای چون تلوزیون و انتخاب غیر کارشناسانه  موسیقی های ضعیف از سوی این نهاد، کار تربیت شنوائی نسلهای جدید را برای خانواده ها نیز سخت کرده است. به غیر از تاثیرات سوءِ رسانه ای، عدم حمایت مالی از سوی دولت نسبت به موسیقی های جدی، مشکلی لاینحل به نظر می رسد.
شاید بهترین دارو برای درمان بیماری سطحی شنوی که جامعه ی امروزمان را به شدت مبتلا کرده است، ارائه ی راهکارهائی از سوی وزارت آموزش و پروش به عنوان پرچمدار عرصه ی تربیت، باشد. ارائه ی  مدرک دیپلم متوسطه به دانش آموختگان مدارس کشور این انتظار را در ذهن ما ایجاد می کند که افراد فارغ التحصیل از مراکز آموزشی مذکور، در مورد علوم، فنون و هنرهای زیر بنائیِ جامعه ی خود دارای معلوماتی دست کم  در حد متوسط باشند اما طی سال های دوازده ساله ی آموزش در مدارس حتی ورق پاره ای در باره ی چیستی و چگونگیِ موسیقی کشورمان به کسی آموخته نمی شود. افراد جامعه نیز به ناچار اطلاعات مورد نیاز خود در این زمینه را از منابعی دریافت می کنند که خود دچار بیماری سطحی شنوی هستند. و بدین گونه است که همیشه " دوره می کنیم، شب را ، و روز را، هنوز را"


  • ضیاالدین ناظم پور

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی