وبلاگ ضیاالدین ناظم پور

۱ مطلب در تیر ۱۳۹۳ ثبت شده است

 

 

یادداشتی بر کتاب " من، منصور و آلبرایت " نوشته ی فرخنده حاجی زاده

 تقدیم به گلنار

 

ساعت پنج دقیقه به هشتِ. درست پنج دقیقه ی دیگه سر کله اش باز هم مثِ هر روز صبح پیدا می شه. با اون قامت باریک و بلند و دلربا و موهای بلوطی روشن که چند تارشُ دلبرانه از مقنعه ی سیاهش بیرون گذاشته به همه سلام می کنه. تا به تخت من می رسه اول چک می کنه که باندی که باهاش دستای منُ محکم به تخت بسته اند شل نشده باشه. بعد هم هوای سرنگُ می گیره، چند قطره از اون مایع سرخ لعنتی که توی هوا پخش می شه و هدر می ره، خم می شه روی من. وقتی که داره با پنبه ی الکلی روی ساعدمُ تمیز می کنه بِهِش می گم " به خدا من دیوونه نیستم، اون روز دستم چسبیده بود به فندک داغ ماشین. واسه ی همین توی خیابون جیغ و داد راه انداخته بودم. اصلا مگه هر کی داد بزنه دیوونَس؟ " و اون هم مثٍ هر روز می گه " می دونم عزیزم تو دیوونه نیستی هیچکدوم شماها دیوونه نیستین. دیوونه منم که برا چندرغاز حقوق باید با شما دانشمندا سر و کله بزنم. دستتو تکون نده ......آها...... آفرین پسر خوب " و بعد لبخند فریبندهَ ش  در چشمای من که هر لحظه بیشتر سیاهی می رن تبدیل به عجوزه ی کج و معوجی می شه و من به خواب عمیق چند ساعته ای فرو می رم. همه ی اینا رو از دست تو می کشم گلنار.

  • ضیاالدین ناظم پور