وبلاگ ضیاالدین ناظم پور


از روی حوض ها تا آکادمی های جدید

  اولش می خواستم اسم این نوشته رو بذارم "آسیب شناسی موسیقی پاپ ایران " و اینجوری شروع کنم که " پژوهش در استطاعت فرهنگی هر گروه انسانی ، چه در محدوده یک جغرافیای سیاسی و چه در قالب یک خرده فرهنگ قبیله ای  و امثال اینها نیازمند بررسی عمیق  درجانمایه های فرهنگی  آن گروه  است....." اما راستش چند سطر که نوشتم و یه نگاه به کل قضیه انداختم ، دیدم لحن   ادبیاتی که استفاده میکنم  ربطی به موضوع مورد بحث ندارد  آخه میدونی وقتی می خوای در باره موسیقی پاپ ایرانی – البته به خصوص در چهل سال گذشته – حرف بزنی باید حواست جمع باشه که اهالی این خطه از موسیقی معمولاً اسم سازی که میزنند رو  هم بلد نیستند چه برسه به سرو کله زدن با مفاهیم ! مثلاً کسی که  "کیبورد" میزنه به ساز خودش میگه "ارگ" اون یکی "درام" میزنه و میگه من "جاز " میزنم ،"جازیستم" حالا بیا به این دانشمند حالی کن که استاد اول که  "جاز " نه و "جز" و دوم   "جز " اسم سازت نیست اسم یه سبک از موسیقیه. با این دیدگاه حالا اگه یه کم خودمونی تر بنویسیم شاید بیشتر جواب بده!!
داستان تولد این موسیقی بی شناسنامه  تقریباً از اوایل دهه ی چهل شروع میشه . همزمان با گسترش ارتباطات فرهنگی ایران با فرنگ ، به همون اندازه که ماشین ها جای اسبها و درشکه ها رو در خیابانها می گرفتند بدون اینکه فرهنگ و قوانین صحیح رانندگی رو هم با خودشون وارد کرده باشند، گیتار هم وارد عرصه موسیقی مظلوم  ایرانی میشه بی آنکه شناخت دقیقی از امکانات و ویژگی های این ساز زبان بسته از طرف نوازندگانش آموخته یا مطالعه بشه. گیتار در جایگاه خودش یعنی موسیقی تونال ،سازی بسیار پر توانه و لحن قشنگی هم داره اما کوک فواصل سیم های ششگانه ی این ساز بی نوا جوابگوی موسیقی مدال ایرانی نبوده و طفلک نوازندگانی هم که از گیتار برای نواختن موسیقی ایرانی استفاده میکردند نه که خیلی سرشون شلوغ بود حیوونکی ها وقت نداشتن که فکر کنند و بی خود و بی گناه جنایت گیتار ایرانی رو مرتکب شدند و هنوز هم که هنوزه زیبایی آکورهای گام مینور در هنگام نواختن آواز اصفهان به همون اندازه چندش آوره که بخوای با بیژامه و کراوات بری عروسی . این داستان مشتی نمونه خروار بود از سایر سازهایی که همینجوری بیخود و بی جهت وارد موسیقی ایرانی شدند و موسیقی ساختن با این جور اصوات غیر علمی و نا هماهنگ نتیجه اش همینی میشه که شده.
توی  اوضاع و  احوال اون دوره همون قدری که بهره مند بودن از ارتباط با اروپا یه جورایی کلاس به حساب می اومده و مثلا استفاده از کلمات انگلیسی و فرانسوی لا به لای حرف ها می تونسته به اعتبار افراد اضافه کنه ، خوب طبعاً یه نوازنده گیتار یا کیبورد هم – که اصلاً نمیدونم اطلاق نام نوازنده به خیلی از اونها تا چه اندازه درسته ؟ - خودش رو و موسیقیشو خیلی بالاتر از فلان موسیقیدان ایرانی میدونسته دیگه . و نهایتاً این غرور در تلفیق با بیسوادی معجونی رو میسازه که امروزه بهش میگیم موسیقی پاپ. حالا از فردا چاقو بردارین گردن منو بزنین . خوب حرف حق و باید گفت دیگه .
اما سهم زنان که در موسیقی های جدی و قابل تامل، تا قبل از این دوره به دلایل بسیاری ،ازجمله محدودیت های مذهبی و فرهنگی ،چیزی نزدیک به صفر بوده ، در این آشفته بازار یک مرتبه با رشد روز افزونی مواجه میشه . چرا؟ خوب معلومه دیگه  موسیقی ای که به دور از تفکر ساخته و پرداخته بشه برای جذب مخاطب باید دست به دامن ابزارهای غیر موسیقایی بشه که خوب استفاده از  زنانگی میتونسته ابزار خوبی باشه که عملا جواب هم داده. مثلا عدم وجود مفاهیم موسیقایی بلند میتونسته با دامن کوتاه رفع و رجوع بشه. هنوز هم میشه . البته وقتی که در مورد زنان کاباره ای موسیقی ایرانی حرف می زنیم نباید به خودمون زحمت بدیم و دنبال نوازنده  یا آهنگ ساز بگردیم چون به طور شگفت انگیزی همه شون دارای صداهای آسمانی ! هستند و قالبآ خواننده به دنیا اومدن والبته نباید هنر فاخر حرکات موزون یا همون قر کمر خودمون و از قلم بندازیم که شواهد نشون میده در طول تاریخ این قر کمر باعث رشد و ارتقا خیلی چیزهای خیلی ها شده و میشه.
با تمام آنچه گفته شد نباید از نظر دور داشت که این نوع از موسیقی – موسیقی کاباره ای – هم مخاطبان خودشو داره و طبعاً باید برای اهلش تولید و اجرا بشه اما در جایگاه خودش . گلی به گوشه جمال "مهوش" و "سوسن" و "عهدیه" و امثالهم که دست کم بلد بودند به زبان مخاطبین کاباره ای خودشون یعنی زبان مردم کوچه و بازار و حتی زبان "لاتی" حرف بزنند و حتی ترانه هاشون رو هم با این گویش ها اجرا میکردند وادعاهای عجیب غریب هم نداشتند و به سر کسی هم منت نمی گذاشتند بلکه معمولاً خودشون رو مدیون حمایتهای طرفدارانشون میدونستند. اما طی دو سه دهه اخیر اهالی این نوع موسیقی - چه داخلی و چه لوس انجلسی – ارث پدرشون رو هم از این مردم بی نوا طلب میکنند. اکثراً فارسی حرف زدن رو مایه ننگ خودشون میدونند و در حالی که توی بیوگرافی هاشون میزان تحصیلات خودشون و سیکل اعلام میکنند ، اقدام به تاًسیس آکادمی های مختلف هم میکنند. عزیز من شما که ماشالا انگلیسی رو مثل بلبل چهچه میزنی بهتر بود یه دو خط مطالعه کنی و بفهمی که "آکادمی" در اصل اسم یه باغ زیبا نزدیک شهر "آتن" بوده که جناب آقای "افلاطون" – هر چند که از شما کمتر می فهمیده – اما کلاسهای فلسفه خودشو توی اون باغ برگزار می کرده ، و در عصر حاضر هم معمولاً به اماکنی که در ارتباط با دانشگاه ها ، فرهنگستان ها ، انجمن های علمی و مکاتب هنری فعالیت می کنند ، آکادمی گفته میشه. کاباره ای که شما راه انداختید چه ارتباطی به کلمه آکادمی داره ؟
به عنوان یک موسیقی دان برای جامعه ای که توش اساتید بزرگی رو  گوشه نشین و درمانده از پرداخت هزینه های روزمره زندگی ، و " نا موسیقی شناسان" زیادی رو بهره مند از  آنچه به راستی شایسته اش نیستند میبینم ، تاسف میخورم و زیر لب زمزمه میکنم که
        اسب تازی شده مجروح به زیر پالان
                                                                   طوق زرین همه بر گردن خر می بینم

  • ضیاالدین ناظم پور

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی