وبلاگ ضیاالدین ناظم پور

موسیقی تنهائی
در این نوشتار کلمه ی "تنهائی" نه به عنوان صفتی شاعرانه در وصف موسیقی ایرانی، که به مثابه یک ویژگی بنیادی و فنی مورد بررسی قرار گرفته است که اتفاقاُ تاُثیر آن بر فرم  و محتوای موسیقی ایران گاه جلوه های شاعرانه هم به خود می گیرد.
هرچند تاریخ کم فراز و پر نشیب موسیقی ایرانی قدمتی چند هزار ساله را در صفحات معدود اما گرانبار خود به ثبت رسانیده است،لیکن ویژگی های ذاتی این هنر شریف و صبور ایرانی همواره به گونه ای بوده است که بنا به دلایل فنی و گاه فرهنگی، با تنهائی عجین شده است. القاءِ حس تنهائی در موسیقی ایران از یک سو حاصل نوع تفکرِ درونگرایانه ی هنرمند ایرانی است که سعی دارد جلوه های زیبائی شناسی طبیعت را پس از گذرانیدن از صافی درون جلوه گر کند و از سوی دیگر حاصل تحمیل عوامل گونا گون تاریخی است.هر چه که باشد رد پای این ویژگی برجسته یعنی تنهائی، در چگونگی شکل گیری فرم و محتوای موسیقی ایرانی تاثیری عمیق گذاشته است. ضمن این که شکل و سونوریته ی سازها، توجه ویژه به بداهه نوازی و بداهه خوانی، نگرش مدال به کلیت موسیقی، تمرکز بر فراگیری توانائی های فردی در نوازندگی، فاصله گیری عمدی از ارکستراسیون به شیوه ی موسیقی کلاسیک غربی، همه و همه از دستاوردهای همین حس تنهائیِ غالب بر هنرموسیقی ایران است.
جمع گریزی و گرایش موسیقی ایرانی به اجراهای انفرادی خصیصه ایست که برای ادراک آن نیازمند به باز نگری در ردیف موسیقی ایران هستیم. چرا که این مجموعه تنها میراث قابل استناد در موسیقی ما محسوب می شود. ردیف های گوناگون موسیقی ایرانی که هر یک به گونه ای طرز تلقی و برداشت های حسیِ صاحبان خود را از یک منبع واحد به گوش می رسانند، در حقیقت تنها منابع تاریخی قابل استناد در موسیقی ما هستند. لیکن بر خلاف موسیقی های کلاسیک دیگر ممالک و فرهنگ ها که از چند قرن پیش به نوعی وحدت نظر در مورد طرح های کلی و تئوری های بنیادی موسیقی خود رسیده اند و رساله های بی شماری در این باب نوشته و به عنوان مرجع پذیرفته اند،نظریه پردازانِ موسیقی ایرانی تا به امروز به وحدت نظر در باره ی چگونگیِ طبقه بندی این اسناد هم نرسیده اند. برخی ردیف موسیقی را شامل هفت "دست گاه" و پنج آواز می دانند، گروهی این مجموعه را بر اساس الگوی گام های تونال به پنج گام تقسیم می کنند، برخی معتقد به حاکمیت دانگ های چهار صدائی به جای گام ها هستند و گروهی دیگر روش های مکتوب در رسائل قدیمی را به عنوان الگوی علمی طبقه بندی ردیف، اصیل می پندارند. صرف نظر از داوری در باره ی صحت و حقیقت نظریه های یاد شده، بررسی تنوع نغمات و گوشه های مجموعه ی ردیف موسیقی دست گاهی ایران، نشانگر نوعی وحدت در طرز بیان آنهاست.
در اولین نگاه تمام این گوشه ها برای یک ساز تنها نوشته شده اند و توجه به جنبه های  سولیستیک در نگارش و اجرای آنها به طرز ماهرانه ای رعایت شده است و ماهیت قطعات به گونه ای بوده است که در طول تاریخ کسی سعی نکرده است این ردیف ها را برای دو یا چند ساز، باز آفرینی یا تنظیم کند. هرچند طی قرن اخیر و شکل گیری رسمی ارکستر ایرانی، قطعاتی بر مبنای این گوشه ها ساخته و توسط ارکسترهای ایرانی اجرا شده است، لیکن این اجرا ها را می توان بیشتر نوعی همنوازی به شمار آورد که جنبه های مونوفونیک خود را حفظ کرده اند.در بیشتر موارد اجرای  سوال و جواب های جملات موسیقایی بین بخش های مختلف ارکستر تنها چیزی است که اجرای ارکستر ایرانی  را از اجراهای تکنوازی متمایز می کند.  قواعد نا نوشته ی هامونی و ارکستراسیون موسیقی  ایرانی برای ارکسترهای بزرگ همچون ارکستر سنفونیک نیز  که توسط آهنگسازان مختلف به کار گرفته شده است به هیچ عنوان نمی تواند پیرو الگو های پلی فونیک ارکسترهای دیگر نقاط جهان باشد. چرا که ماهیت این نغمات اجازه ی این دخل و تصرف را از آهنگساز گرفته است. به شخصه منتقد یا مخالفِ اجراهای ارکسترال بر اساس نغمات موسیقی دست گاهی ایران نیستم و اتفاقاُ همواره نوشتن این نوع موسیقی برایم تجربه ی لذت بخشی بوده است لیکن تولد این گونه قطعات نیز هرگز ماهیت درونگرایانه، تنها و جمع گریزِ حاکم بر عرصه ی موسیقی ما را تغییر نخواهد داد.
از سوئی دیگر حس تنهائی در شکل گیری متعالی ترین وجه ارائه ی موسیقی ایرانی یعنی بداهه نوازی نمود بیشتری پیدا می کند. بداهه در هنر، کیفیتی است که هنرمند با تکیه بر دانش و تسلط کامل بر ابزار هنری خود به خلق اثری در بسر زمان جاری دست می زند.اجرای بداهه در هر هنری سالها ممارست و تجربه اندوزی هنرمند  را می طلبد و طی این فرایند هنرمند می کوشد که از پس تمامی اندوخته های سالهای عمر خود، خودش را به مخاطب معرفی کند. در واقع نغماتی که در بداهه نوازی می شنویم از فیلتر ذهن و احساسات نوازنده اش گذشته، مثلاُ همایونی را می شنویم که او در خلوت ذهنش می شنود و نه همایونی که در ردیف موسیقی ایرانی ثبت و ضبط شده است. بر اساس همین ویژگی است که یه نوازنده ماهر می تواند ساعتها در  محدوده ی یک گوشه ی کوچک بنوازد بی آنکه شنونده دچار کسالتِ ناشی از تکرار گردد. تاکید زیادی که همواره  در موسیقی ایرانی بر بداهه نوازی صورت گرفته تا به آنجاست که قدما تا این که نوازنده ای به این مرتبه از هنر (بداهه نوازی) دست نمی یافت وی را استاد خطاب نمی کردند. هر چند این روالِ پسندیده، امروزه منسوخ شده و هر کسی که  بیشتر و بهتر بتواند از صدا و تکنیک های استاد شجریان تقلیدِ کورکورانه و ناشیانه کند حتماُ لقب استاد می گیرد. در نوازندگی هم وضعی بهتر از این نداریم  و جای نگرانی است که موسیقی ایرانی پس از از دست دادن بداهه نوازان انگشت شمار کنونی چه خلاءِ غمگینی را باید تجربه کند.
و اما مهمترین عامل تاثیر گذار بر تراوش غم و تنهائی از موسیقی ایران، محرومیت های چند صد ساله ایست که در فصول مختلف تاریخ کشورمان به ناحق بر موسیقی ایرانی تحمیل شده است و پرداختن به موضوع این محرومیت ها را به مصداقِ " آنچه البته به جائی نرسد فریاد است" عمداُ به پشت گوش می اندازم.
فاکتورهائی که طی مطالب این نوشتار به عنوان عوامل عمده ی حضور غم و تنهائی در موسیقی ایران معرفی شدند شاید تمامی عوامل و حقایق نباشند، لیکن شاید بتواند پاسخگوی منتقدینی باشد که موسیقی ایرانی را نا عادلانه به یاس و افسردگی متهم و نسلهای جدید را از این موسیقی گریزان و بی بهره می کنند. 

  • ضیاالدین ناظم پور

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی